دعوت
او در آستانه در ایستاده است، رویایی در تور سیاه. انگشتانش با بند لباس زیرش بازی میکند، چشمانش با درخششی آگاهانه به او دوخته شده است. او این لحظه را دوست دارد، انتظاری که مثل الکتریسیته در هوا میپیچد.
او کنترل را در دست دارد و خودش هم میداند. انحنای بدنش در نور ملایم چراغ خودش را نشان میدهد، توری نازک به باسنش چسبیده. آرام به سمت او قدم برمیدارد، هر قدم ضرباهنگی حسابشده روی کفپوش چوبی. بوی یاس و چیزی عمیقتر، مشکآلود، پیش از او میآید.
او از قبل میلرزد نه از ترس، بلکه از قولی که برای انجامش آماده. او برای این شب آماده شده است: میز ماساژ پوشیده از ابریشم، روغن گرم آغشته به صندل، موسیقی نرمی که مانند یک راز زمزمه میکند. او میخواهد که مرد کاملاً تسلیم شود. و میداند دقیقاً چطور او را به آنجا برساند.
آمادهسازی دستهایش
او یک حوضچه روغن در کف دستش میریزد و تماشا میکند که نور روی آن میافتد. دستانش زیبا هستند، با انگشتانی بلند و ناخنهایی به رنگ قرمز عمیق و درخشان. او روغن را بین کف دستانش گرم میکند و آنها را با ریتمی آهسته و شهوانی به هم میمالد.
لمس او همه چیز است. او از استخوان خاجیاش شروع میکند، قاعدهی ستون فقراتش، با پاشنههای دستهایش فشار میآورد و به آرامی دایره میکشد. انگشتانش را باز میکند، روی کمر پایینیاش، باسنش و بالای رانهایش میکشد. احساس میکند عضلاتش شل میشوند، نفسهایش عمیقتر میشود.
او روی کمر پایینیاش مینشیند، توری شورتش پوست او را لمس میکند. وزنش سبک است اما حاضر, یادآوری که او اینجاست، کاملاً روی لذت او متمرکز است. خم میشود و موهای بلند تیرهاش روی ستون فقراتش میریزد و زمزمه میکند،
«آرام باش برای من. رها کن.»
دستهایش پایینتر میروند،
با لمس سطحی چین جایی که رانهایش به بدنش میرسد. او میتواند تنش آنجا را حس کند، انتظار را. لبخند میزند، چون دقیقاً میداند چه چیزی میخواهد.
نفوذ به دروازه
با دست راستش، یک انگشت روغنمالیده را به ورودی او هدایت میکند. او عجله نمیکند. دور لبه را با دایرهای ملایم و وسوسهانگیز میکشد و احساس میکند که او میلرزد.
«تو خیلی آمادهای،» خرخر میکند، صدایش یک صدای بم است. به داخل فشار میدهد، فقط نوک انگشت، و تماشا میکند که کمرش بیاختیار قوس میزند. واکنش او او را تقویت میکند, نحوهای که نفسش بند میآید، نحوهای که انگشتانش در ابریشم فرو میروند.
عمیقتر میلغزد، یک بند انگشت، سپس دو بند. انگشتش از روغن لغزنده و داغ است، و با ریتمی آهسته و عمدی حرکت میکند. دست دیگرش روی باسن او قرار دارد، او را ثابت نگه میدارد. او استاد ریتم است، میداند کی مکث کند، کی فشار دهد.
او پروستات او را با مهارت آسان پیدا میکند، یک برجستگی کوچک و سفت. او به آرامی آن را نوازش میکند، حرکتی دعوتکننده با نوک انگشتش. نفس او تیز و ناامید است. دوباره این کار را انجام میدهد، کمی سختتر، و از نالهای که از او خارج میشود لذت میبرد.
ریتم لذت
او انگشت دوم را اضافه میکند و به آرامی او را میکشد. روغن باعث لغزندگی و سهولت میشود. دستش با ریتمی ثابت، داخل و خارج حرکت میکند، در حالی که شستش روی پرینهاش فشار میآورد و به نقطه داخلی فشار میافزاید.
او احساس میکند لذت او در حال افزایش است، گرما، لرزش، رطوبت. بدن خودش پاسخ میدهد، گرمایی که بین رانهایش جمع میشود. وزنش را جابهجا میکند، به آرامی به پشتش میمالد، توری شورتش اصطکاک لذتبخشی ایجاد میکند.
او رازهای کثیف را در گوشش زمزمه میکند: چقدر دوست دارد او را اینطور حس کند، چطور تسلیم شدنش او را روشن میکند، چطور میخواهد او را سختتر از همیشه به اوج برساند. صدایش عسل و شن است، فرمان و نوازش.
سرعت را زیاد میکند، انگشتهایش عمیقتر میروند، بهدقت خم میشوند. او تماشا میکند که دستهایش ابریشم را میگیرند، صورتش در خم بازویش فرو رفته. او کاملاً گم شده است و او تنها قطبنمایش است.
اوج
بدن او منقبض میشود. او تغییر را احساس میکند، لرز، سکون ناگهانی قبل از طوفان. او ریتم را حفظ میکند، ثابت و محکم، شستش را محکم به نقطه حساس فشار میدهد.
«برای من بیا،» او زمزمه میکند، لبهایش روی گوش او، نفسش گرم.
او این کار را میکند. رهایش انفجاری است، آبشاری از لرزشها که در او موج میزند. او با توجهی حریصانه تماشا میکند که عضلاتش دور انگشتانش منقبض میشوند، نالههایش توسط ابریشم خفه میشود. او به دستش میزند، لذت خود را روی پارچه زیرش میریزد.
او متوقف نمیشود، تا زمانی که آخرین لرزش از بین برود. سپس به آرامی عقب میکشد، انگشتانش لغزنده و گرم. او آنها را به لبهایش میآورد، مزهی وجودش را که با روغن آمیخته شده میچشد - یک عمل خصوصی و محترمانه.
بعد از آن
او در کنار او فرو میریزد، بدنش به او چسبیده است. روی سینهاش نقشهایی میکشد، انگشتانش هنوز خیس است.
لبخندش کسل و راضی است.
«آن،» او میگوید،
«فقط شروع بود.»
او میداند که چیزهای بیشتری برای کاوش وجود دارد | تکنیکهای دیگر، اسباببازیهای دیگر، راههای دیگر برای رساندن او به لبه و فراتر از آن. اما در حال حاضر، از سکوت، گرمای پوستش در برابر پوست خود، و این آگاهی که او را به جایی برده که هرگز نرفته است، لذت میبرد.
برای راههای بیشتر برای تعمیق صمیمیت و کشف لذت پروستات، بازدید کنید
تکنیکهای ماساژ پروستات و
لباس زیر برای عاشقان. و برای راهنمای نهایی لذت، مشاهده کنید
سلامت جنسی نهایی.